حنجـره مصلوب
دلم به شوق بودنت پر از خیال می شود به چشم تو که آخر طراوت و سلیقه ای هماره سیب عشق من خراب و کال می شود و بعد از این رفوزگی به امتحان عشق تو هوای با تو بودنم پر از محال می شود تو با شکوهی آنقدر که قرص ماه آسمان برای گوشه ی لبت ، شبیه خال می شود تو با منی و یا که نه و یا به فکر دیگری همیشه ذهنم اینچنین پر از سوال می شود قشنگی و لطافت و قدوم خوش خرام تو معلم فرشته و گل و غزال می شود اگر روی ز فرط غم ، الف به شعر های من کج و خمیده قامت و شبیه دال می شود دوام باغ دوستی به سادگی کنار هم بدون زردی و خزان و بی زوال می شود غزل که می نویسمت به شکل جالبی قلم گلایه وار ، دزدکی زبان حال می شود بدون تو خرابه ام و صحن خانه ی دلم محل زوزه ی غم و پر از شغال می شود 21/4/88 16:00یکشنبه ـ بردسیر
بی نظیر است جهان لحظه ی خندیدن تو غنچه در حسرت یک مرتبه گل چیدن تو شرم دارد پری از آنکه تو رویش بینی حوریان بی خود و سرمست ، خرامیدن تو ابرها بارور شادی دیدار تو اند باغ ها منتظر لحظه ی باریدن تو تو به رخساره ی خود رنگ خدایی داری هر بت آهسته به دنبال پرستیدن تو دانی این زردی رخساره ی خورشید ز چیست ؟ در هراس است ز یک لحظه ی تابیدن تو بهار 88
چون تو لبخند زدی ، فرم غزل ساخته شد سخنت شهد و شکر ریخت ، عسل ساخته شد دستهایت چو مرا لایق آغوش تو دید واژه ی گرم و طلایی بغل ساخته شد از همان روز که گل مثل تو آرایش کرد کار تقلیدی و مفهوم بدل ساخته شد شاید از تابش نور تو در آغاز وجود هاله ای نور در اطراف زحل ساخته شد در ملاقات نخست بشری با غم تو شعر پاکی به بلندای ازل ساخته شد در همان لحظه که گفتند مبادا بروی ترس از مردن با دست اجل ساخته شد با همان شیوه ی پر حکمت گفتاری تو بین مردم ادبیات مثل ساخته شد بر سر اینکه تو در کوی که مهمان باشی بین عشاق جهان جنگ و جدل ساخته شد 17/12/88 ـ کرمان
| Design By : Pars Skin |
